لسان الملك سپهر

2035

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

عمر گفت : رسول خداى گاهى به زيارت امّ ورقه مىرفت ، پس با مردم خود گفت : ساخته شويد تا به زيارت كشتهء او رويم و آن غلام و كنيز را دستگير ساخته از دار درآويخت . بيست و هشتم : ابو هريره گويد : پيغمبر فرمود : هلاك امّت من بر دست جماعتى از جوانان قريش خواهد بود ، و اكنون اگر من بخواهم نام ايشان را بگويم . علما به بنى حرب و بنى اميّه تعبير كرده‌اند . بيست و نهم : انس بن مالك گويد : چون آيهء يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ « 1 » فرود شد ثابت بن قيس بن شمّاس كه خطيبى بلند آواز بود بر خويش بترسيد ، و انزوا اختيار كرد . يك روز پيغمبر فرمود : ثابت را نمىبينم . سعد بن عباده و به روايتى سعد بن معاذ از بهر پرسش به خانهء او شد ، ثابت را در زاويهء خانهء غمنده و سر افكنده يافت . او را بپرسيد ؟ گفت : حال من سخت بد است كه بانگ خود بر بالاى آواز پيغمبر برداشته‌ام و از اهل دوزخ گشته‌ام . سعد اين خبر به پيغمبر برداشت رسول خداى فرمود : او را بگوى : اما ترضى ان تعيش سعيدا و تقتل شهيدا و تدخل الجنّة سعيدا حميدا « 2 » . و او بعد از پيغمبر در جنگ يمامه شهادت يافت . سىام : ابو ذر غفارى گويد : پيغمبر فرمود : زود باشد كه فتح مصر كنيد ، بايد كه با اهل آنجا طريق نيكوئى سپاريد ، چه ايشان را با شما قرابتى است - و روى اين سخن بدانجا بود كه هاجر مادر اسماعيل و ماريه سريّه پيغمبر قبطيه بودند - . اى ابو ذر چون ببينى دو مرد را كه بر سر موضع يك خشت با هم خصومت كنند از آن زمين بيرون شو . ابو ذر گويد : كه عبد الرّحمن بن شرحبيل بن حسنه را ديدم كه با برادر خود ربيعه در شهر مصر از بهر موضع يك خشت خصومت كردند ، پس از آنجا بيرون شدم . سى و يكم : انس بن مالك گويد : امّ حزام - بنت ملحان زوجهء عبادة بن ثابت ، خالهء رضاعى پيغمبر بود و آن حضرت در خانهء او قيلوله مىكرد - يك روز از بهر مهمانى طعامى بساخت و رسول خداى بخورد و بخفت ، چون بيدار شد بخنديد . امّ حزام سبب خنده پرسيد ؟ فرمود : مرا نمودند كه جماعتى از امّت من از بهر جنگ كفّار در

--> ( 1 ) . سورهء حجرات ، آيه 2 . ( 2 ) . پيغمبر به او فرمود : آيا راضى نيستى با سعادت زندگى كنى ، و شهيد كشته شوى در حالى كه هم آغوش سعادت و نيكبختى باشى ؟